هنوزت نیست پای برزن وبام هنوزت نوبت خواب است و آرام
تورا توش هنر می باید اندوخت حدیث زندگی می باید آموخت
بباید هر دو پا محکم نهادن از آن پس فکر بر پای ایستادن
من این جا نگهبانم تو چون گنج تو را آسودگی باید مرا رنج
مرا در دام ها بسیار بستند زبالم کودکان پر ها شکستند
گه از دیوار سنگ آمد گه از در گهم سر پنجه خونین شد گهی سر
نگشت یک لحظه آسایشم دمساز گهی از گربه ترسیدم گه از باز
هجوم فتنه های آسمانی مرا آموخت علم زندگانی
نگردد شاخک بی بن و برومند زتو سعی وعمل باید زمن پند
نظرات شما عزیزان:
![](/commenting/avatars/avatar04.jpg)